بازگشت
بستر همه محنت است و بالین همه عشق
(ابوسعید ابولخیر)
بستر همه محنت است و بالین همه عشق
(ابوسعید ابولخیر)
نمایشی در پرده است
در رفت و آمدهای مبهوت
شکسته تر از غرور
می آیم
و زمان زنگار گرفته
زنگ میزند به بیست و چهار سالگیم
و من روبه روی کلمات تو نشسته ام
روبه روی دیالوگ های درد و دیوار
روبه روی آوار
وباز در ازدحام چشمهات فریاد میکشند
چشم هات...چشم هام
گرگی به گله نیست
چشمهایت چوپان دروغگوست
بر می خیزم
از این نامه ی نمایش تو
خسته تر از سطر های ننوشته ام
سکانس بعد....
شاعر صحنه را ترک کرده است
بهار1392
از سال هایی که اندوه مرا دید
از پاییزی که رفتن هایم را انکار کرد
از گریه های مفصل نانوشته
که ورق بخورم
شاید به بهار گمشده ی چشمهات رسیدم
راستی را بهار من چرا همیشه سیاه بود؟؟
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
...حافظ....
چشم های تو تمام نمی شوند
۱۳۸۸
این حس مشترکیه بین ادبیاتیها کسایی که میبینم ازشون فقط یه ژست نویسندگی مونده
هنوززززز معتقدم دانشگاه استعداد های ما رو کشت و این جامعه رویاهامونو به تمسخر گرفت
دنبال کارم شاید معلم شدن اما این اون چیزی نبود ونیست که میخواستم
دوباره شروع میکنم ..........................
وگفت:
عافیت در تنهائی یافتم و سلامت در خاموشی .
شیخ ابوالحسن خرقانی
این روزا فرصت پیدا کردن یه شعر برا تبریک سال نو رو نداشتم و داره دیر میشه
پس ساده و بی تکلف
عید مبارک
من عاشششششششششق عیدم
بادهای بهاری وزیدن گرفته اند
بر من بوزید ای بادهای همواره